چـشـم در راه بـهـاریم و در این خواب خزانیــم
ننگ بر ما که چنـیـنـیـم و هـواخــواه چـنـانـیـم
گــــو گــر امـــروز نـباشـد ز کــــجـا فـــردا آیــــد
مــــا ز امــــروز بــــریـدیـم و بـه فــردا نـگـرانـیـم
حال ما نیک شود گر که به خویش ایمان آریم
ما ز ایــمــان بـگـذشـتـیـم و بـه حـال دگـرانـیم
گـر بـخـواهیم که زین شـب بـه برون راه بیابیم
بـربـخـیـزیـم و بـبـایـد کـه ز غـم جـان بسـتانیم
نــای پــــرواز نـداریــم کـه پــر بــربــگــشــایـیــم
چون پرستوی در این فصل در این شهر نمانیـم
"علی"
پی نوشت 1 : اسمشُ گذاشتم آشفته غزل
پی نوشت 2 : ویرایش نکردم، شاید ایراداتی داشته باشه
پی نوشت 3 : فعلا تا یه ماه خدانگهدار همتون باشه
برچسبها: شاعرانه, اشعار, غزلیات, آشفته غزل, به دنبال یک روز خوب, فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن
|
|